تبلیغات
داستانک | داستان کوتاه | short story - داستان کوتاه و آموزنده ریسک کردن
داستانک | داستان کوتاه | short story

داستان کوتاه و آموزنده ریسک کردن

پنجشنبه 31 تیر 1395

نوع مطلب :داستان آموزنده، داستان کوتاه، 

داستان کوتاه و آموزنده ریسک کردن

روزی مردی نابینا در کنار یک خیابان شلوغ ایستاده و منتظر بود تا فردی پیدا شود که به او برای عبور از خیابان کمک کند. همین طور که کنار خیابان ایستاده بود، احساس کرد یک نفر با انگشت به شانه اش می زند. سپس صدای مردی را شنید که به اومی گفت: ببخشید آقا، من نابینا هستم. به من کمک می کنید از خیابان عبور کنم؟ مرد نابینای اول، دست وی را گرفت و هر دو به اتفاق هم از خیابان عبور کردند. جالب است بدانید این یک داستان واقعی از «جورج شیرینگ»، پیانیست معروف است. او یعد از این اتفاق با خود گفت: خدای من، چه کاری توانستم انجام دهم؟ من آن مرد نابینا را از عرض خیابان گذراندم. این بزرگ ترین و هیجان انگیزترین اتفاق زندگی ام بود.»
اگر از ریسک کردن بترسید، در واقع به خودتان فرصت نمی دهید تا توانایی هایی را که در درونتان نهفته است، شکوفا کنید. یکی از ویژگی های افراد خودساخته، توانایی ریسک کردن است.
بلند پرواز و عقاب صفت باشید.


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها