تبلیغات
داستانک | داستان کوتاه | short story - متن کوتاه و زیبای به یاد مادر
داستانک | داستان کوتاه | short story

متن کوتاه و زیبای به یاد مادر

چهارشنبه 30 تیر 1395

نوع مطلب :داستان عاشقانه، داستان کوتاه، 

داستان کوتاه و زیبای به یاد مادر

دیروز به مادرم زنگ زدم.
بعد از مرگش تلفن ثابت خانه اش را جمع نکردیم .
 نمی خواهم ارتباطمان قطع شود. هر وقت دلم هوایش را میکند بهش زنگ میزنم .
تلفنش بوق میزند ....
بوق میزند ...
بوق میزند ...
وقتی جواب نمیدهد با خودم فکر میکنم یا برای خرید رفته بیرون یا خانه همسایه است
الان چند سال میشود هر وقت دلم هوایش را میکند دوباره زنگ میزنم.
شماره " بیرون " را هم ندارم زنگ بزنم بگویم : " به مادرم بگید بیاد خونه اش دلم براش تنگ شده "!
دوست من اگر مادر تو هنوز خانه است و نرفته " بیرون " .
امروز بهش زنگ بزن 
برو پیشش 
باهاش حرف بزن 
یک عالمه بوسش کن 
صورتتو بچسبون به صورتش
محکم بغلش کن 
بگو که دوستش داری 
و گرنه وقتی بره " بیرون " خیلی باید دنبالش بگردی .....
باور کنید " بیرون " شماره ندارد.


What causes the heels of your feet to burn?
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:24 ب.ظ
This site definitely has all the info I wanted concerning this
subject and didn't know who to ask.
http://mccardle.jimdo.com/2015/06/22/hammer-toe-operation-issues
جمعه 13 مرداد 1396 11:16 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts about متن.
Regards
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها