تبلیغات
داستانک | داستان کوتاه | short story - داستان کوتاه و آموزنده هدف
داستانک | داستان کوتاه | short story

داستان کوتاه و آموزنده هدف

چهارشنبه 30 تیر 1395

داستان کوتاه و آموزنده هدف
کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیر اندازی به دو جنگجوی جوان بود در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی که از درختی آویزان شده بود به چشم می خورد. 

جنگجوی اولی تیری را از ترکش بیرون می کشد آن را در کمانش می گذارد و به نشانه می رود کماندار پیر از او می خواهد آنچه می بیند شرح دهد می گوید: آسمان را می بینم ابر ها را درختان را شاخه های درختان و هدف را.

کمانگیر پیر می گوید: کمانت را بگذار زمین تو آماده نیستی جنگجوی دومی پا پیش می گذارد کمانگیر پیر می گوید: آنچه می بینی شرح بده جنگجو می گوید: فقط هدف را می بینم پیرمرد فرمان می دهد: پس تیرت را بینداز تیر بر نشان می نشیند. 

پیرمرد می گوید: عالی بود موقعی که تنها هدف را می بینید نشانه گیریتان درست خواهد بود و تیرتان بر طبق میلتان به پرواز در خواهد آمد.


BHW
جمعه 25 فروردین 1396 05:48 ب.ظ
Thanks for sharing your thoughts on داستان.
Regards
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها