تبلیغات
داستانک | داستان کوتاه | short story - داستان کوتاه و خواندنی حس قاطع
داستانک | داستان کوتاه | short story

داستان کوتاه و خواندنی حس قاطع

دوشنبه 28 تیر 1395

نوع مطلب :داستان عاشقانه، داستان کوتاه، 

داستان کوتاه و خواندنی حس قاطع

در یک روز بارانی تصادف وحشتناکی داشتم. آخرین چیزی که به یاد دارم این بود که اتومبیلم لیز خورد و چندین بار چرخید.  زمانی به هوش آمدم چهار روز از زمان تصادف گذشته بود. وقتی چشم باز کردم دو پزشک بالای سرم وضعیت جسمانی مرا تشریح کردند و گفتند که هنوز یک عمل دیگر وجود دارد که در صورت رضایتم انجام خواهد گرفت. در واقع من فلج شده بودم و صد در صد معلوم نبود از این جراحی جان سالم به در خواهم برد. زیر رضایت نامه را امضا کردم و گفتم که هر کاری که صلاح می دانید می توانید انجام دهید. ولی وقتی آن ها از اتاق خارج شدند تازه متوجه شدم چه اتفاقی برایم افتاده است. به زندگی آینده و همسرم فکر می کردم. زندگی با یک مرد فلج آن چیزی نخواهد بود که او آرزویش را داشته است. به پسرمان فکر می کردم. او تازه به سن نوجوانی رسیده است. چطور خواهم توانست برایش پدری کنم؟

صدای باز شدن در اتاق افکارم را بر هم زد. همسرم بود. با تمام توانی که داشتم گفتم: لازم نیست ادامه دهی.
ابروانش را در هم کرد و در حالی که در چشمانم خیره شده بود گفت: فقط یک بار می گویم. این زندگی توست ولی هر تصمیمی که بگیری من از تو حمایت خواهم کرد. تو هنوز خودت هستی، شوهر محبوبم. تحت هر شرایطی با تو همراه خواهم بود.

اگر او لحظه ای مکث می کرد و یا رویش را برمی گرداند و یا حتی احساس می کردم که ذره ای مردد است و دارد فداکاری می کند نمی توانستم با این موضوع کنار بیایم چرا که فکر می کردم زندگی اطرافیانم را نابود کرده ام.
گفتم: این آن زندگی نخواهد بود که با هم برنامه ریزی کرده ایم.

با قاطعیت گفت: می دانم! سپس لبخندی زد، دستانم را گرفت و با همان قاطعیت گفت: دوستت دارم. در آن لحظه بود که مطمئن شدم تا قیامت همراهم خواهد بود.



How much does it cost for leg lengthening?
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:42 ب.ظ
With havin so much content and articles do you ever
run into any issues of plagorism or copyright infringement?

My blog has a lot of completely unique content I've either authored myself or outsourced but it looks
like a lot of it is popping it up all over the web without my permission. Do you know any solutions to help stop content from being stolen? I'd truly
appreciate it.
http://rossieholifield.wordpress.com/category/hammer-toe
جمعه 13 مرداد 1396 08:21 ب.ظ
Just wish to say your article is as amazing. The clarity in your post is simply spectacular and i
can assume you're an expert on this subject. Well
with your permission let me to grab your RSS feed to keep up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please keep up the rewarding work.
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:55 ق.ظ
Do you have any video of that? I'd want to find out some additional information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها