تبلیغات
داستانک | داستان کوتاه | short story - داستان کوتاه و آموزنده دوستی اشتباه
داستانک | داستان کوتاه | short story

داستان کوتاه و آموزنده دوستی اشتباه

دوشنبه 28 تیر 1395

نوع مطلب :داستان آموزنده، داستان کوتاه، 

داستان کوتاه و آموزنده دوستی اشتباه

موشی و قورباغه‌ای در كنار جوی آبی باهم زندگی می‌كردند. روزی موش به قورباغه گفت: ای دوست عزیز، دلم می‌خواهد كه بیشتر از این با تو همدم باشم و بیشتر با هم صحبت كنیم، ولی حیف كه تو بیشتر زندگی‌ات را توی آب می‌گذرانی و من نمی‌توانم با تو به داخل آب بیایم. قورباغه وقتی اصرار دوست خود را دید قبول كرد كه نخی پیدا كنند  و یك سر نخ را به پای موش ببندند و سر دیگر را به پای قورباغه تا وقتی كه بخواهند همدیگر را ببینند نخ را بكشند و همدیگر را با خبر كنند. روزی موش به كنار جوی آمد تا نخ را بكشد و قورباغه را برای دیدار دعوت كند، ناگهان كلاغی  از بالا در یك چشم به هم زدن او را از زمین بلند كرد و به آسمان برد. قورباغه  هم با نخی كه به پایش بسته شده بود از آب بیرون كشیده شد و میان زمین و آسمان آویزان بود. وقتی مردم این صحنه عجیب را دیدند با تعجب می‌پرسیدند عجب كلاغ حیله‌گری! چگونه در آب رفته و قورباغه را شكار كرده و با نخ پای موش را به پای قورباغه بسته؟!!
قورباغه كه میان آسمان و زمین آویزان بود فریاد می‌زد:
این است سزای دوستی با مردم نا اهل.


How can I increase my height after 18?
یکشنبه 15 مرداد 1396 02:57 ب.ظ
I'll immediately take hold of your rss as I can't in finding your email subscription hyperlink or
e-newsletter service. Do you have any? Please allow me understand so that I may just subscribe.
Thanks.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
طبقه بندی
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها